His Relations with Ahlelbayt

 

Six Shia Imams were from the progeny of Abu Bakr

 

Abu Bakr (ra) was the great great grand father of Imam Jafar Sadiq, the sixth Imam of Shias.

 

The grand Shia scholar Nematullah al Jazairi says in his book 'Anwar un Numania'

 

ان الائمة عليهم السلام من نسله , وذلك لان أم فروة هي ام الصادق عليه السلام بنت القاسم بن محمد بن ابي بكر

 

"the Imams (as) are from his (Abu Bakr's) progeny, and this is because Umm Farwa , the mother of Imam Jafar Sadiq, is the daugter of Qasim ibn Muhammad ibn Abi Bakr.

Anwar un Numania, Vol. 1, p. 50

 


Ali rendered allegiance to Abu Bakr

 

Ali said:

فبايعتم أبا بكر وعدلتم عني، فبايعت أبا بكر كما بايعتموه، وكرهت أن أشق عصا المسلمين، وأن أفرق بين جماعتهم، ثم أن أبا بكر جعلها لعمر من بعده، وأنتم تعلمون أني أولى الناس برسول الله (صلى الله عليه وآله) وبالناس من بعده، فبايعت عمر كما بايعتموه، فوفيت له ببيعته حتى لما قتل جعلني سادس ستة، فدخلت حيث أدخلني، وكرهت أن أفرق جماعة المسلمين وأشق عصاهم، فبايعتم عثمان فبايعته

 

Ali said : I  rendered allegiance to Abu Bakr just like  you people rendered  allegiance to him, and disliked to break the power of Muslims and disunite their jamaat, then when AbuBakr appointed Umar  as Caliph after him, and you  knew  that I had more right after the Messenger of Allah (s), I  still rendered allegiance to Umar as you rendered allegiance to him, till when he was killed and made me the member of six member council, I joined them and disliked to disunite the jamaat of the Muslims and break their power. Then you rendered  allegiance to Uthman, I also rendered allegiance to him.
Amali, Tusi, Vol 2 p 121

 

Ali rendered services to Abu Bakr during his caliphate

 

Role in Marriage of Ali and Fatima

 

We read in Jila ul Ayun

 

روزي ابو بكر و عمر و سعد بن معاذ در مسجد حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم نشسته بودند و سخن مزاوجت حضرت فاطمه عليها السلام در ميان آوردند، پس ابو بكر گفت: اشراف قريش خواستگاري او از آن حضرت نمودند، و حضرت در جواب ايشان فرمود كه: امر او به سوي پروردگار اوست، اگر خواهد كه او را تزويج نمايد خواهد نمود، و علي بن ابي طالب در اين باب با حضرت سخن نگفت، و كسي نيز براي آن حضرت سخن نگفت، و گمان ندارم كه چيزي مانع شده باشد او را مگر تنگدستي، و آنچه من مي‌دانم آن است كه خدا و رسول صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه عليها السلام را نگاه نداشته‌اند مگر از براي او. پس ابو بكر با عمر و سعد بن معاذ گفت كه: برخيزيد كه به نزد علي برويم و او را تكليف نماييم كه خواستگاري فاطمه بكند، و اگر تنگدستي او را مانع باشد ما او را در اين باب مدد كنيم. سعد بن معاذ گفت كه: بسيار درست ديده‌اي، و برخاستند و به خانه امير المومنين عليه السلام رفتند، آن جناب را در خانه نيافتند، در آن وقت حضرت شتر خود را برده بود در باغ مردي از انصار آب مي‌كشيد به اجرت. پس متوجه آن باغ شدند، چون به خدمت آن حضرت رسيدند فرمود كه: براي چه حاجت آمده‌ايد؟ ابو بكر گفت: اي ابو الحسن هيچ خصلتي از خصال خير نيست مگر آنكه تو بر ديگران در آن خصلت سبقت گرفته‌اي، و رابطه ميان تو و حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم از جهت خويشي و مصاحبت دايمي، و نصرت و ياري، و روابط معنوي معلوم است، جميع اشراف قريش فاطمه دختر آن حضرت را خواستگاري نمودند اجابت نفرمود، و در جواب فرمود كه: امر او با پروردگار اوست، پس چه مانع است تو را كه خواستگاري نمي‌نمايي او را؟ زيرا كه مرا گمان آن است كه خدا و رسول او را از براي تو نگاه داشته‌اند و از ديگران منع مي‌كنند. چون حضرت امير المومنين عليه السلام اين سخنان را از ابو بكر شنيد، آب از ديده‌هاي مباركش فرو ريخت و فرمود كه: اندوه مرا تازه كردي و آرزويي كه در سينه من پنهان بود به هيجان آوردي، كه باشد كه فاطمه را نخواهد و ليكن به اعتبار تنگدستي شرم مي‌كنم از آنكه اين معني را اظهار نمايم. پس ايشان به هر نحو كه بود آن حضرت را راضي كردند كه به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم رود فاطمه را از آن حضرت خواستگاري نمايد. حضرت شتر خود را گشود و به خانه آورد و بست، و نعلين خود را پوشيد و متوجه خانه حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و سلم شد

 

 

Translation : One day , Abu Bakr , Umar and Saad bin Muadh were sitting in the masjid nabwi. Abu Bakr said that the nobles of Quraish asked the Prophet (s) about the hand of Fatima (i.e they wanted to marry her), he replied that the matter of Fatima is with Allah, whomever He wills, He will marry her to him.” And Ali hasn’t talked to the Prophet (s) about this , and in my opinion, nothing is stopping Ali except poverty. Than Abu Bakr said to Umar and Muadh, stand up and lets go to Ali and convince him for asking the hand of Fatima , if poverty is stopping him, than we shall help him. Saad said “You are absolutely correct O Abu Bakr”. So they stood up and then went to Ali. Ali was not present at his home, He had gone to the garden of an Ansari to water it for wages. They reached there, Ali inquired the reason for their coming , upon which Abu Bakr said “You have excelled others in good deeds and you are close to the Prophet (s) also, what is prohibiting you from asking the hand of Fatima. When Ali heard this, his eyes filled with tears. He said “Who doesn’t want to marry Fatima? But due to poverty, I feel shy to express my sentiments.” So they convinced him for this matter and he agreed to go to the Prophet (s). Ali came back to his home, and then went towards the Prophet (s).

Jila ul Ayun (by Baqir Majlisi), Vol. 1, p. 193